محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2413
تاريخ الطبرى ( فارسي )
جنگ اندازند ، فقط براى اصلاح آمدهايم » آنگاه به ما بانگ زدند بيعت كنيد ، و دو يار من بيعت كردند ، اما من دست بداشتم و گفتم : « قومم مرا براى كارى فرستادهاند ، كارى نخواهم كرد تا پيش آنها باز گردم . » على گفت : « و اگر آنها بيعت نكنند ؟ » گفتم : « من نيز نمىكنم » گفت : « اگر ترا به اكتشاف فرستاده بودند و باز مىگشتى و از علف و آب خبر مىبردى اما به جاى خشك و بىآب رو مىكردند چه مىكردى ؟ » گفتم : « رهاشان مىكردم و سوى علف و آب مىرفتم » گفت : « پس دست پيش آر » گويد : « به خدا امتناع نتوانستم كرد ، دست پيش بردم و با او بيعت كردم . » مىگفت : على مدبرترين مردم عرب بود ، به من گفت : « از طلحه و زبير چه شنيدى ؟ » گفتم : زبير مىگويد : شمشير به گردنمان بود كه بيعت كرديم اما طلحه از شعر مثل ميآرد و مىگويد : « پيام رسانى سوى بنى بكر فرست « كه سوى بنى كعب راه نيست « بگوى كه ستم شما به خودتان باز مىگردد گفت : « چنين نيست بلكه : « مگر ابو سمعان نداند كه ما « پير كوشا همانند ترا پس مىزنيم « كه عقلش از جنگ خيره شود « چنان كه بپاخيزد و بيهوده بانگ زند »